
اخیرا فیلم مستندی به دستم رسیده است با عنوان "بازخوانی یک پرونده" که تهیه کنندهء آن با عنوان "کمیتهء مردمی مبارزه با تخلفات دکتر جاسبی" معرفی شده است. موضوع از این قرار است که شخصی به نام "هادوی" در سالهای دههء 60 بخش اعظمی از املاک موروثی اش در حدود چندین هزار متر زمین را به نیت امر خیر جهت ساخت دانشگاه، وقف دانشگاه آزاد میکند که در واقع همین "دانشگاه علوم و تحقیقات" کنونی میشود اما به مرور مسئولین عالیرتبهء دانشگاه به طرق مختلف سعی بر غصب کردن مساحتهای دیگری از این ملک از جمله منطقهء مسکونی او و خانواده اش را دارند. این مستند، حاوی نکات جالب توجهی است که میخواهم در دو بخش به آن بپردازم...
1.مورد اول در باب وجوه فیلمیک اثر است. معمول این نوع کارها که قصدشان در درجه ء اول تحت تاثیر گذاردن بیننده به لحاظ عاطفی است و بعد ساختن فضایی در ذهن مخاطب برای گرفتن نتیجهء مطلوبشان، به طرز معقولی موفق جلوه میکند، چرا که طبق سنت سالهای اخیر ساختن اینگونه آثار جهت دار همواره با شکست و نتیجهء عکس همراه بوده است مثل اکثر فیلمهای تبلیغاتی صداوسیما برای سران یا اعترافات تصنعی مخالفین جلوی دوربین یا در مواردی خاص صحنه سازی های بچه گانه از متنبهین بندهای زیرزمینی و شرکت کنندگان مهمانیها... اما در این مستند در جهت ایجاد جوی همدلانه در مخاطب و همراه کردنش با متضررین به شیوه ای کاملا حرفه ای عمل شده است به گونه ای که به لحاظ فنی تصویرهایی شارپ بهمراه نورپردازی ای مناسب فضا و تدوینی به مراتب حرفه ای تر در جهت تکمیل روایت قصه بکار برده شده و از جهت تولیدی سینمایی، اثری بمراتب محکم و قوی تر از صدها فیلم کوتاه و حتی بلندی است که سالانه در کشورمان تولید میشود و از دیدنشان متهور میشویم!
2.شق دیگر ماجرا بر میگردد به جنبهء رئالیتهء فیلم که شاید اگر تصاویر تکاندهنده و اوراق حقوقی دادگاهها و شکایتهای مکتوب خانوادهء "هادوی" نمایش داده نمیشد، باور تمامی این فاجعه کمی دور از ذهن می نمود. اینکه با حمل روزانه دهها باری ایه خاک و جلو بردن آنها با بلدوزر و پخش کردنشان در مساحتی وسیع در منطقهء مسکونی این خانواده نه تنها مقامات بالای قضایی نسبت به این عمل واکنشی نداشته اند بلکه با ایجاد حاشیهء امنیتی خاص برای این پرونده براحتی از کنار آن میگذرند و اجازه میدهند که لابیهای مخصوص مقامات دانشگاه آزاد در دستگاه "عدالت گستر" به آسانی هرچه تمامتر کار را به جایی برسانند که فعل "غصب" دوباره از نو هجی شود. چه اینکه، به حکم این تصاویر مستند جهت مسیل بارش برف و باران در زمستان را در تپهء پونک طوری منحرف میکنند که آب و گل منزل آنها را تا ارتفاع یکی دومتری در بر بگیرد یا دسته ای اراذل و اوباش اجیر میشوند تا به چادرهای فرزندان "هادوی" که جهت کشیک برای جلوگیری از خاکریزی شبانه در بیرون خانه شان بپا کرده اند، حمله کنند و با کتک و لگد به جان بنده های بی دفاع بیفتند و موهای یکی از دختران را با چاقو بچینند و یا لاستیکهای موکت شدهء مشتعل آغشته به بنزین را در شب از بلندی تپه به سمت شان قل بدهند و یا مدیر حراست دانشگاه مذکور با شجاعت در این مبارزهء یک طرفه میدان داری کند و یا خانم مهندسی که با "مسولیت خودش" دستور تخریب منزل "هادوی" را بدهد و جالب تر از همه اینکه رفتار منفعلانهء نیروهای قداره بند پلیس که در اینجا مات و مبهوت و دست در جیب فقط و فقط نظاره گر وقایع اتفاقیه هستند و... دهها نمونهء دیگر که در این مستند آمده را بیینی (در چند فیلم هالیوودی اینهمه زد و خورد در کمتر از چهل دقیقه سراغ دارید؟!) این پرسش در ذهنت شکل میگیرد که آیا این تصاویر استعاره ای بجا از آیندهء نه چندان دور این مملکت در تمامی ابعادش در گستره ای وسیع تر نیست؟! مملکتی که هرج و مرج در آن کم کم دارد به محور همه چیز تبدیل میشود و رفته رفته تمام عرصه ها را در می نوردد. کافیست نگاهی به فوران لمپنیسم (از نشانه های بارز هرج و مرج و بی قانونی) در دو زمینهء فوتبال و سیاست بیندازید با فوکوس بر روی حوادث و حواشی دو گزینهء خاص "خداداد عزیزی" و "عوضعلی کردان" تا شدت اوج گیری این روند برایتان بهتر آشکار شود... پرسش دیگر اینکه آیا برای جلوگیری از ربودن مال و اموالت در روز روشن برابر اذهان "ملت" و "دولت" باید به شیوهء "عصر حجر" شخصا چنگ و دندان نشان بدهی و بر طبق قاعدهء "جنگل" عمل کنی که اگر شکار نکنی شکار میشوی؟! و سر آخر اینکه آیا آیندهء این "مدینهء فاضله" وعده داده شده، خیابانهای پر از دود و خون و آتشی همچون "تکریت" و "رام اله" و نوار مرزی "غزه" است یا نه چیز دیگریست که چشم ما از دیدن آن محروم شده؟!
